تبليغاتX
سکوت و تنهایی

نمی دانم  چرا و چگونه
اما عروسک خندید!!!
و قلب من از خنده عروسک لرزید .
انگار بهانه هایم عوض شد .
انگار ترسم تمام شد .
آری....
احساس میکنم  دیگر نمی ترسم.
نه از دستهای سرد
نه از نگاههای غریب
نه از اعتماد
نه از گناه!!!!!
شاید دوباره بهانه ای پیدا کرده ام برای اعتماد؛
برای گناه
برای نوشتن
شاید هم  قبل از  خنده عروسک نیست شده بودم !!
پ.ن : شاید مخاطب داشته باشه !!

دوشنبه 1388/08/18 | .:: سوسول ::.| |

آنچـه ميـخـواهـيم نــيستيم
وآنچه هستـيم نـميخواهيم
آنـچـه دوست داريـم نـداريم
وآنچه داريـم دوسـت نداريم
وعجيب است هنـوزامـيدوار
به فـردائي روشـن هستيم

دوشنبه 1388/08/11 | .:: سوسول ::.| |


اشیونه رو به هم ریخت
بازی دسته زمونه
من یه سرگردون عاشق اون نمی خواد که بمونه
توی چشماش نمی خونم غصه های آشنایی
من هنوز باور ندارم این دوتا چشم ها همونه
عاشقا ای عاشقا

س . ا : کمر به قتل من بسته ای ؟





یکشنبه 1388/08/10 | .:: سوسول ::.| |


و پاهایم مغموم ایستگاهی‌ست خالی از مقصد
که نیستی کنارم

کنارم باش

چه فرق می‌کند؟

حالادیگر چه شیر باشم چه روباه

دو روی سـکه خطِ چـشمِ توسـت

پنجشنبه 1388/08/07 | .:: سوسول ::.| |

http://bia2ims-com.parsaspace.com/eshghe-javidan/to2.jpg

درد من عاشقي ست
احساسم در اين روزها دلتنگي ست
دردي در سينه ام دارم که تنها قلبم مي داند
احساسي در قلبم دارم که تنها خدا مي داند
اين روزها دلم بد جور هوايت را کرده است
دلم برايت تنگ شده است
خيلي برايم عزيزي عزيزم
تا تو را دارم هيچ غمي جز غم دوري يت در دل ندارم
کاش در کنارم بودي
کاش بودي تا ديگر هيچ غمي در دل نداشتم
نياز من در کنار تو بودن است
آرزوي من هميشه با تو بودن است
خسته نمي شوم از دلتنگي ،
اما شايد لحظه اي تنها دلشکسته شوم
مي سازم با اين لحظه هاي دور از تو بودن
و مي گذرانم اين لحظه هاي نفس گير را
از من خواسته بودي هيچ گاه اشک نريزم
راستش را بخواهي اينک چشمانم پر از اشک است
چشمم مثل قلبم صبور نيست ،
زود مي شکند و زود دلش هواي ديدن تو را مي کند
درد من درد تو است
درد ما درد عشق است
با درد عشق سوختم ، با لحظه هاي دلتنگي ساختم
عاشق ماندم وعاشقانه با يادت زندگي مي کنم
در لحظه هاي دلتنگي در گوشه اي مي نشينم و به تو مي انديشم
دلم بد جور هواي تو را کرده است
دلم بد جور بهانه مي گيرد
تو مال مني اما در کنارم نيستي

پ .ن : خواهشا تو یکی نخند . نیشتو هم ببند .
دوشنبه 1388/08/04 | .:: سوسول ::.| |

واقعا این زمانه چه نامرده بیش از اونی که فکرش رو بکنید .

الان داشتم وبلاگ های بچه ها رو میدیدم .

اکثر بچه ها بخیال وبلاگ هاشون شدن و یا وبلاگهاشون رو حذف کردند .

یه لحظه دلم غریب شد یاد دوران جاهلیت افتادم .

وای وای چه دورانی داشتیم کاش میشد زمان رو برگردونیم به عقب . اما چه بد که نمیشه !!

دلم برای همه چیز تنگ شده . حتی برای مسخره بازی های خودم :)

و باز هم لعنت به این مورتک . تمامی این اتفاقات همش تقصیر مورتکه :))



جمعه 1388/07/03 | .:: سوسول ::.| |

میخوام برم , میخوام برم من دیگه طاقت ندارم

مثل پرند از قفس به سوی تو پر میزنم 

از این همه قشنگی ها به آسونی دل می کنم

وقتی به خاکت میرسم , بریده دیگر نفسم

پیش تو زانو میزنم تو رو باگریه می بوسم

بدون تو ای نفسم , من دیگه طاقت ندارم


پ ن :

      لعنت به زندگی

      لعنت به خودم 

      لعنت به این زندگی بی روح 

      لعنت به همه زمین و زمان

دوشنبه 1388/04/29 | .:: سوسول ::.| |